وقتی همه آرزوها باد هوا میشه....

خرید بک لینک
قامتم از سختی روزگار خم نشد،ازدشمنی های گاه و بی گاه بیگانگان قوز نیاوردم، از حصر دشمن نیز واهمه ای ندارم، فریادم از سازندگیهای مجلل و پرخرج و داستانهای آقازاده هاو ولخرجی های اصلاحات و انواع رانت های تمام نشدنی و فهرست های بی عدالتی مانده در جیب عدالت خواه اصول گرا و فرار معاش دیروز و امروز و فردای ما ست.
دلم از دنیا نگرفته است و پر است از بی مهری های سازنده ی سازندگی که آشنا بود و هرچه با دوست کرد آن آشنا کرد...، از سردار اصلاحات که شهردار شهر آشوب شد و از عدالت مانده در جیب و خانه نشینی ده روزه و حرمت شکنی های اصولی....! ،از فتنه و فتنه گری و فتنه گران و جریان های انحرافی ، از "من" هایی که نمی خواهند "ما" شوند و بارهایی که بارشترانند و هی می روند و هی می روند و نمی خواهند تمام شوند.
اگر کاری شد برای راست قامتی ما ، به لطف وجود لاله ها و شمیم باغبان دیروز بودو صلابت و پایداری ناخدای امروز، که اگرکج روی ها نبود، اگر بی توجهی ها و بی مهری ها نبود ، دنیای ما آنی بود که باغبان با تمام وجود آشکار و پنهان در گوش و منظر صاحبان شعارهای رنگارنگ و زیبا نجوا کرده بود و اوضاع و احوال ما آنی می شد که ناخدا بارها و بارها و در هر فرصتی و در همه زمانها و در گوشهای آنها ، هرآنچه شرط هدایت بود تفسیر کرد .
امروز کلیدها ، امید ما را هدف گرفته اند و به نقطه پایان زندگی دست گذاشته اند. آیا اینبار نیز تدبیرها در جیب ها می ماند و یا باز هم خرج از دخل افزوننترخواهد شد و داستان میلیاردهای برباد رفته در مسیر اعتدال تکرار...، و یا اصول اصلاحات فراموش می شود و مردم قربانی بازی های چپ وراستی و شاهد نمایش های طنز حزبی و گروهی ...!
باغبان و لاله ها ما را نظاره می کنند ، ناخدا راه و چاه را نشان می دهد ، طوفان را می شناسد و می شناساند ، از گردبادها واهمه ای ندارد. شمارا به خدا بیایید با ناخدا همراه شوید، ناخدا را خسته نکنید. چرا " این عمار " ناخدا را نمی شنوید؟
باغبان در خاطرم جاودان شده است و طاقتم رو به انتهاست ، دیگر نای دیدن چروک های خسته ناخدا را ندارم، امید من در سلامتی ناخدای کشتی گرفتار در طوفان و گردباد است. صلابت وراستی قامت من در سلامتی وراست قامتی ناخداست...، دیگر قرآن سر نیزه کردن بس است...
ای صاحبان شعار بیایید باردیگر صحیفه نور را مرورکنید ، بیایید فریاد خاموش ناخدا را گوش کنید ،از دوران سازندگی و اصلاحات و عدالت محوری ها عبرت بگیرید،بیایید کلیدها را با رمز ناخدا بچرخانید. بیایید تدبیرها را با تدبیر باغبان کشت و برداشت کنید. امید را ناخدا تبیین کرده است ، راه را باغبان تدوین کرده است ، گوش هایمان پراز حرفهای تکراری است ، در این روزگار سخن سعدی هم شنیدنی است:
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست

خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟ حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

داروی تربیت از پیر طریقت بستان کادمی را بتر از علت نادانی نیست

روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد نتوان دید در آیینه که نورانی نیست

شب مردان خدا روز جهان افروزست روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

حذر از پیروی نفس که در راه خدای مردم افکنتر ازین غول بیابانی نیست

عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست

با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست

خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست

آخری نیست تمنای سر و سامان را سر و سامان به از بی سر و سامانی نیست

آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

وانکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاند گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو گذرانیده، بجز حیف و پشیمانی نیست

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید به سخندانی نیست

تا به خرمن برسد کشت امیدی که تراست چارهٔ کار بجز دیدهٔ بارانی نیست

گر گدایی کنی از درگه او کن باری که گدایان درش را سر سلطانی نیست

یارب از نیست به هست آمدهٔ صنع توایم وانچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست

گر برانی و گرم بندهٔ مخلص خوانی روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست

دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست


آنروز همه آمدند و رفتند و تنها باغبان بود که نگذاشت باغ را خشکی بگیرد و امروز که این می رود و آن می آید ، تنها ناخدای تنهاست که مراقب طوفانهاست...

همچنان آرزوهایم را در بادکنک ها فوت می کنم تا لقمه نانی شود برای سفره زندگیمان و هرروز در کنار خاک و گچ و آهن های مجلل آنچنانی و گاری های تجمل گرایی، بردوش می کشم سبد کالای بی نیازی ام را ، تا از منت صاحبان زر و زور دور باشم و امیدوار به نان بازوی خود.
تا شاید اینبار تدبیر راه را بر شتر ها و بارها ببندد و اعتدال ، امید را پر و بالی بدهد و مردم درکمال آرامش و اقتدار و عزت و سرافرازی ، زندگی ی را رقم بزنند که شایسته و لایق آن بوده و هستند.
احمد مین باشی – کارشناس لجستیک ، زبان وادبیات روس 15/01/93
رامسر بهشت مادریRamsar Mateal paradise...

ما را در سایت رامسر بهشت مادریRamsar Mateal paradise دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی